تبليغاتX
【ツ】 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ【ツ】


























【ツ】 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ【ツ】

HoMe | eMaiL | Design | Profile

اگه نمیامـ ، اگه دس و دلمـ به نوشتن نمیره ، فقط بخاطره اینه که قول دادمـ تو این وبلاگ از خوشیامون بنویسمـ . این چند روز نه اس های قدیمیتو خوندمـ . نه واست نوشتمو . نه سری به عکسامون زدمـ ... وااااااای نوک سیای من زندگی انقد بی تو سخته که گفتنش همـ عذاب میده آدمو ... راحت فروختیمـ ! به هیچو پوچ . مرد نبودی مردونگی نکردی واسمـ موش شدی و وایسادی یه گوشه که من برمـ همه چیو درس کنمـ . اونمـ با چی . با معذرت خواهی ... از کی ؟ کسی که داره زندگیمو نابود میکنه . کسی که بهش مربوط نیست و به اطمینان از تو حالا شده نخود آش .

کاش کنارت بودمو رابطرو از طرف منمـ میدیدی ... بسنده کردی به حرفای اون دروغگو! هر چی میگه باور میکنی . من بیشتر از این نمیتونمـ خودمو کوچیکــ کنمـ . از من نخواه که برای داشتنت برمـ التماس دیگران رو بکنمـ . نه . تو اگه بخوای از پسش بر میای نه اینکه مث بچه ها بگی اون میگه فلان اون میگه بیسار باید به هر سازش برقصیمـ .شکلَکایـــ رمینــــــــآ به هرکی میگمـ خندش میگیره . شک میکنن من دارمـ از یه مرد 24 ساله حرف میزنمـ ... میدونی این ما نیستیمـ که باید اطاعت کنیمـ . اونه که باید سر خمـ کنه و به عشق ما ایمان بیاره . درک کن . 5 سال ازش بزرگتری ... من چی بگمـ وقتی خودت ...؟

فک نمیکردمـ به این زودی بعد از دیدارمون همه چی از همـ بپاشه . میدونی ... تا یکاری نکردی پیشمـ برنگرد. چون اینطـوری ...نمیتونمـ بپذیرمت . من مرد میخوامـ نه یه پسربچه بی دست و پا که از سایه خودشمـ میترسه . من کوه میخوامـ . تکیه گاه میخوامـ . اطمینان میخوامـ . اعتماد میخوامـ ... بفهمـ اینارو . با همه ی این رفتارایی که ازت دیدمـ . حتی همون لحظه ها بین حرفامون که فوحشت میدادمو صورتمـ از اشک خیس بود . انگار یه جاذبه ای از قلبمـ منو به سمتت میکشید . عزیزمـ نذار انقد راحت این عشقو از چنگمون در آرن ...

اس دیشبمـ : میدونی ؟ شدمـ همون دخترهیجده ساله 2 سال پیش که شبا با N81  قدیمیش تو دستش آهنگای غمگین گوش میدئو منتظره ی فرشته ی نجاتشه که بیاد آرومش کنه ... راس گفتمـ حتی این یکی گوشیمو دس نمیگیرمـ . انگار همه ی اشیای تو اتاقمـ منو یاد تو میندازن نبودنت خیلی وحشتناکه ... نمیخوامـ بیشتر از این طول بکشه . . .

+بهـاره ببخشید . نمیخواستمـ ناراحتت کنمـ . میدونمـ میخواستی بامـ همدردی کنی اما من حال خوشی نداشتمـ . گلمـ اگه رنجوندمت معذرت میخوامـ ...Shukhi.Com

+ تو ادامه عکسارو گذاشتمـ که بیشتر از این پوستمو نکنید زبانکده محصل

+بعدا نوشت : این همه گفتمـ و گفتمـ و گفتمـ ... بازمـ به عشقت رفتمـ خودمو کوچیک کردمـ . اس داده : من حوصله ی بحث ندارمـ حرفمـ رو همـ زدمـ کوتاه همـ نمیامـ . همین . بآی

خـاک تو سر ِ من :((شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے


*اِدامــ♥ــه حـَـرفـهــآموטּ*
유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 | 20:57 |

دوسـتامـ دوباره دوشـنـبـه همـو دیـدیـمـ ، خوب بود !!!

خیلی طولانیه ، گذاشتمش تو ادامه مطلب ...

رمزش همـ رمـز ثابته . به کسی ندادمـ خودتون بیاین بگین .

به تمومـ دوست جونیای لینکیمـ میدمـ .

حوصله رنـگی رنـگیـش کردنو نداشتمـ . ببخشین .

+کسایی که رمز میگیرن گمـ نکنن ، PLz !!!


*اِدامــ♥ــه حـَـرفـهــآموטּ*
유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | 12:47 |

روزای خـوب و آرومـ همیشگی  روزایی که با "عزیزمـ" و " نفسمـ " و " خانومی " و " آقاهی " میگذره نه با " بله " و "هـومـ " و صدا زدن اسمـآی همدیگه { البته صدا میزنیمـ اما کمتـر} . این روزا خیـلی خـوبه ... خیلی آرامش داره . وقتی میدونی دوسش داری و دوست داره و یه تکیه گاه اَمن هست واسه دردای دلتشکلک های مهسا. وقتی دوباره ساعت 1 موقع بای دادن تو چت اسمایل ناراحتشو حتما باید بذاره . وقتی ساعت 3:30 پامیشیو میگی بیدارش کنمـ یکمـ اِس بازی کنیمـ اما دلت نمیـاد  وقتی ساعت 5:30 از معده درد پامیشیو میگی کاش بود 1 دقیقه بعد اِس میده قربون خانومـ خوشگل ِ خودمـ بشمـ . صفحه گوشی و بوس میکنیو میذاری زیر بالشت .

اینجور وقتا ذهنمـ فِلَـش بک میخوره به دو سال پیش ... اصفهـان که بودی... شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـےقهـرای بچگونمـ . راحت دل کندنامـ . ناراحتیامون . غرورامـون . اونموقع هنـوز منو تو ما نشده بودیمـ ... اما الان هستیمـ .Shukhi.Com الان درد تو میشه درد من . غمت میشه غمـ من . نفست میشه نفس من و عشقتمـ میشه مال مـن !شکلَکایـــ رمینــــــــآ

چی خیال کردی پسر کوچولو ؟ این شهـریور که بیاد میشه دوسال ... به خودتمـ گفتمـ میشه دو سال که با همـ بزرگ شدیمـ .Shukhi.Com گفتمـ 18 سالمـ بود الان 20 سالمه . 22 سالت بود الان 24 سالته ... یه موقع مهراوه رو میذارمـ رو پامـ عکسای عیدو نشونش میدمـ میگمـ باباتو نگا این ریختی بوداااا ...

Shukhi.Com یه دونه مـوی سفیدمـ تو سرش نبود تازه این مال دوسال بعد دوستیمونه تازه اون اولاش که با من دوس شد دانشجو بود {:))} وای که من چقد رویاییمـ خدایاااا...هر روز باید از اون روز اول دوستیمونو از اون اون تلفن کذایی که پشت خطش یه لولو نشسته بود شرو کنمـ تا همین قهرو آشتیای یه هفته پیش .

عیبت اینه که زود رنجی ، خیلی زود رنج !!! من خودمـ زود رنج بودمـ اما در مقابل تو اصلا . تو با هر "نه"ِ من ناراحت میشی . الان که میگمـ میترسمـ از گشت . میگی میخوای نیامـ ؟ مگه میشه من نخوامـ تو بیای ؟ مگه میشه من نخوامـ ببینمت ؟ ایشالا همین روزا همو میبینیمو میامـ دوباره یه دل سیر گنده ی گنده از احساسمـ و لحظه لحظه های باتو بودن مینویسمـ ...  دوست دارمـ بهترینمـ اینو از رو عادت نمیگمـ ...

پ.ن: من عاشق این عکسمـ ...

유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | 11:21 |
سلامـشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

 

حالتون چطوره؟

 شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

دیشب از دستت ناراحت شدم . ناراحت که نه اما کمی مایوس شدم که من انقدر......شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز بیخی !!!

امروز زنگ زدی خواب خواب بودم هیچی نگفتی 1 اس دادی که کلی ذوقیدی .

راستش حال نکردم اما بعدش که زنگ زدی صدات منو جذب میکرد هرچه آروم تر حرف میزدی بیشتر مشتاق میشدم بشنومت :×

داشتم با صدای تو از خواب بلند میشدم ... لذت بخش بود رفتم طبقه بالا دیگه راحت میتونستم باهات حرف بزنم.

 

چون نگران شارژت بودی گفتی بیا نت !

دیگه با صدات کلی سر حال شده بودم بدو بدو لبتابو گوشیو دزدیدم اومدم پیشت :)

ناراحت بودی که چرا محبتم کم شده .

من همینجا از دوستان خانم درخواست دارم که به من بگین وقتی یه دختر سرد میشه باس چکار کنی تا باز به حالت قبل برگرده؟؟؟

با خیلی ها حرف زدم همه گفتن از محبت کردنه زیاده که این اتفاق میفته منم سعی کردم کمش کنم که باز با هم خوب باشیم اما مثکه باز اشتباه کردم .

 

ریحانه میخام باز برات بنویسم حسمو اما بهت نمیدمش تا وقتی حس کنم بهش نیاز داریم . خودت خوب میدونی دوستت دارم اما محلم نمیدی ،

سردیت اذیتم میکنه واقعا نا امید میشم وقتی.......

 

.......میدونی چیه؟شکلک یاهو - رفاقت - عشق

ریحانه خیلی دوست دارم تو رو بالای قله افتخار ببینم :×

حرفهامو قسمتیشو به صورت رمز دار مینویسم فقط واسه توه اما به هرکس که دوست داشتی بده اگه میدونی میتونه محرمه عاشقانه هامون باشه ...

 

حرف با دوستان بلاگ:

از دوستان خواهشمندم هیچ وقت یک طرفه به قاضی نرین !!!

یه درخواست من در رابطه با روحیات دخترا زیاد شناخت ندارم بخاطر همین گاهی پیش میاد که اشتباه متوجه می شم لطفا شلوغش نکنین.

همیشه ریحان رو دوست داشتمو دارم و هر کاری میکنم واسه خوشبخت شدنشه من کسی نیستم که بگم......

 +رمز ادامه هون رمزه گوشیمه

به هرکسی رمزو نده خوشگلم


بعدا نوک طلا نوشت : دوستـآی گلمـ قـرار گذاشتـمـ به هیچـکی رمز نـدمـ و تـا الان هـمـ خیـالتون راحت به کسـی ندادمـ که بگید چرا بـه مـا ندادی ! شرمنـده ی روی مـاه همتـون :*


*اِدامــ♥ــه حـَـرفـهــآموטּ*
유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 | 12:15 |

 ، بالاخره طلسمـ شکستو ما اومدیمـ که آپ کنیمـ این نوک سیاه همـ که قربونش برمـ تا یه دلخوری پیش نیاد دستو دلش به نوشتن نمیره نمیگه این نوک طلا نیس من جاشو پر کنمـ ... دیگه دوستان به بزرگواری خودشون ببخشن دیگه . کلی همـ کامنت تایید نشده دارمـ که ایشالا سعی میکنمـ زودی همشونو جواب بدمـ شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  . در ضمن آجیای گلمـ آجیتون یکمـ سرخوشه به ترتیب کامنتارو تایید نمیکنه شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز هی نیاین بگین کامنتمون ثبت شده یا نه . بخدا همش ثبت میشه منمـ که یکمـ معطل میکنمـ واسه تایید کردنشون . دیگه آجیتون مهندسه دیگه سرش شلوغه ... چیکار کنیمـ ... 

 اون قضیه پست پایینی همـ همون موقع که بالاش نوشتمـ به خوبی و خوشی تمومـ شد و باز ما شیطونا پریدیمـ بغل همـ . ولی یه حس غریبی دارمـ این روزا . دیدین تو این فیلما یه مادری که نداره خرجی بچشو بده میذارتش سر راه ؟ واسش سخته اما میدونه بچش خـوشـبـخـت تر از حال فعلیش میشه ... حس اون مادرو دارمـ ولی هنــوز دودلمـ . کندن از این بچه شیرین انگار نفسو از آدمـ میگیره ...  حالا بیخیال ! این حرفا چیه ؟ کلــی خبر دارمـ کلی ... نمیدونمـ از کدومش شـروع کنمـ واقعا !

+ یه هفته پیش مامان اینا از مکه اومدن . کلی دلمـ واسشون تنگ شده بود . کلی که میگمـ یعنی کلیا ... اما اونا انگار دلشون تنگ من نبود :(  مامانمـ میگفت آدمـ اونجا هوای خونوادشو میکنه اما آرامش کنار خدا یه چیز دیگس که آدمـ هیچوقت دیگه نداره هی همـ جفتشون میگفتن جات خالی بود و باید توامـ میبودیو ایشالا خودت بریو ... کله ی منو خوردن خلاصه ! منمـ که حالا اصلا از مکه رفتن و حج و این خرافات بازیا خوشمـ نمیادشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  . یعنی خونه ی خدا رو دوس دارما اما این اعمال مضحکیو که انجام میدن به علاوه پول ریختن تو جیب این عربای {...} اصن دوس ندارمـ  سوغاتیاشونمـ اصنشمـ دوس نداشتمـ . فقط بارزترینشون یه ساعت بود که واسمـ گرفتن که اول خوشمـ نیومد اما الان دیگه دوسش دارمـ خیلی ناناسه

+ شنبش همـ که سر همون دعوامون همش با افسردگی سیر کردمـ برقو رفتمـ سر کلاسشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز   . اما آمار مهندسیو بلد نبودمـ ، نخونده بودمـ نموندمـ که ازمـ نپرسه آخه احتمالش همـ بالا بود . بعد کلی دپسرده برگشتمـ خونه  تو کلاسمـ همش سرمو میذاشتمـ رو میزو اشک میریختمـ . باور این که بخوامـ بدون نوکـ سیا زندگی کنمـ واقعا نفسمو میبره . کاش هیچ وقت اون روزی نرسه که  ما بخوایمـ بدون همـ زندگی کنیمـو یا اگه باشه با مـُردنمـ ...

+ یکشنبه و دوشنبه همـ اتفاق خاصی نیفتاد هی میشستمـ ور دل مامانو اون تعریف میکردو من تعریف میکردمـ . بابا همـ گفت فرصتو غنیمت بشماریمـ الان که ایامـ فاطمیه اس تعطیله پاشیمـ بریمـ شمال شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  هـوا همـ که عالیه . {خداییش همـ عالی بود یعنی من به عمرمـ شمالو به این خوشگلیو خوش آب و هوایی ندیده بودمـ ، محشر بود} مامان ما همـ یک موجودیست ترسـو! هی وضع آب و هوا رو کنترل میکرد به بابامـ میگف بخدا هوا بده اونجا میگن داره سیل میاد . باباممـ میگفت خانومـ شما چرا ساده ای ؟ اینا سیاستشونه که تو بشینی خونه عزاداریتو بکنی {واقعا همـ دمـ بابامـ گرمـ با این هوشمندیش خوب این لعنتیارو شناخته}

+ مامـ سه شنبه سرخوش سرخوش پاشدیمـ فلشو از آهنگ لبریز کردیمـ {به گفته ی دَدی} من یه محاسباتو رفتمـ سر کلاسو TA همـ بیخیال شدمو پیش بسوی مسافرت 661419_sportcar3.gif. ولی تا دو روز بابامـ نمیذاشت آهنگ بذارمـ میگف حضرت فاطمه فوت شده گناه داره آهنگ بذاری حالا خودش گفته بود آهنگ بریزا شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز دیگه این دو روزمـ همش رفتیمـ ددریو اینا . یه آشی خوردیمـ تو جاده دوهزار پارسالمـ همونجا رفته بودیمـ با دوتا پسر عمه هامـ انقد خوشمزس و تو اون هوا فاز میده که نگو ! اسمش آشکده 2000 اِ یه دکه ی چوبی نسبتا کوچیک داره خواستین برین حالشو ببرین .

یه تجربه جدید همـ داشتمـ همراه با جیش فراوون که داشتمـ میمردمـ بستنی خوردیمـ اِنقد تند خوردمـ تمومـ گلومـ یخ زد فـِرت شد تا دو ساعت شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  فرداشمـ رفتیمـ دریای سیسنگان خیلی شلوغ پلوغ بود . دوس نداشتمـ . دریا تنهاییش خوشمله . دیگه با عشقت همـ که نگووو ... اِلهی دریا میگمـ یاد نوک سیامـ میفتمـ بچمـ عاشق دریای طوفانی نگا کردنه . همش تو دلمـ میگفتمـ کاش الان جای من بود کلی کیف میکرد

بعدشمـ رفتیمـ یه رستوران محلی وسط خود شهر چالوس که بـی نظیـــر حال داد . همه غذاهامونو با همـ خوردیمـ . میرزا قاسمی و فسنجونو باقاله قاتوق با ماهی شور و اَشپُل و زیتون و باقی مخلفات زدیمـ بر بدن . واااای که چه حالی داد دمـ همه شمالیا گرمـ با این غذاهاشـون . یعنی منی که از کته بیذارما چنان اون همه برنجو یجا تمومـ کردمـ که مامانمـ اینا همینجـوری مونده بودن

وای تو راه برگشتمـ جاتون خالی بابامـ دیگه اَ دیروزش اعلامـ کرده بود که آهنگ گذاشتن مجازه . اومدیمـ آهنگ بذاریمـ . یعنی من نمیدونمـ این آهنگ ملعون چطوری پریده بود تو فلش بابای من که آبرو هفت پشتمو برد دیگه پشیمون شدمـ از هر چی آهنگـ ِ . خدا لعنت کنه اون شاعر جلف بی {...} اِشو اینمـ آهنگه آخه ؟:شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

"شکلک های رمیــ ـنآ سرت توی جادوی کی گرمـ شد ... همون شب که من رو فراموش کردی ... تو آغوش کی دست و پا میزدی ... چراغ اتاقو کی خاموش کرد ... کی از شعله ی بوسه هات گرمـ شد .. بگو با کی بودی شبو لعنتی ... بگو قیمت ناله هات چند بود ... نفسهاتو دادی به چه قیمتی "شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

دیروزمـ که امتحان داشتیمو پیچید ... آقاییمـ کاری کرد که یه باریمـ افتاد رو دلمـ ...!  نوک سیامـ فقط خودش میدونه ، کاش درک میکرد اما مثکه کاملا احساسمو درک نکرده راجبش !شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز   نمیدونمـ هر چی خدا بخواد . میگه جز من کسی و نمیخواد . منمـ فقط نوک سیا رو میخوامـ خدایاااا کمکمون کن !!!

ببخشیـــد طولانی شد شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 15:11 |

بعدا مهمـ نوشت : [همونطـــــوری که میخواستمـ آشتی شدیمــــ هووورااااا ]

روحمـ خستس . تو خستش کردی . واقعا نمیکشمـ از دسِت داری با روحو روانمـ بازی میکنی . اینجـامـ آبرومو بردی . یکاری کردی همه فک کنن من یه آدمـ پول پرست خودخواهمـ که هر دقیقه یه بهونه میاره واسه دَس به سر کردنت ، اذیت کردنت. منمـ آدممـ بخدا . احساااااااس دارمـ قد تو . قد تو بهـت دل بسـتمـچراااااااااااااااا اینجوری میکنی هان ؟! این حقمه ؟ روی من گوشی خاموش میکنی حقمه ؟ جواب نمیدی میگی توضیح نخواه درسته ؟

من چی بت گفتمـ ؟ گفتمـ دوس دارمـ جاتو یکی دیگه بگیره ؟ گفتمـ یه آدمـ پولدار همه چی تمومـ میخوامـ ؟ نـــــــــه ! تو خودت بگو چی گفتمـ . گفتمـ کاش توامـ شرایطش رو داشتی که میتونستیمـ عروسی کنیمـ . چی بگمـ ؟ بگمـ دوس دارمـ آس و پاس بمونی ؟ تو از خواسته های خودت میگی منمـ از خواسته های خودمـ . بگمـ دوس دارمـ تو حلبی آباد زندگی کنیمـ خوبه ؟

من که ایمان دارمـ ما دوباره این رابطه رو از سر میگیریمـ . ولی تو فقط با این کارات دلمو سیاه میکنی میدونی ؟ تو همونی که میگفتی ... کنی باز عاشـقـتـمـ ؟ اگه این عشقته بخوره تو سرت ! اِنقد که تو خونه ای انگار زده به سرت . یه روز کلشو عاشقانه سر میکنی با آدمـ یه روز حرف از جدایی میزنی ! دیشب یه حرف درست حسابی تحویلمـ ندادی . همش پیچوندیو چِرت و پِرت تحویلمـ دادی ... فقط این اَدا اصول هاتو زیادی کشش نده . نذار به جایی بکشه که موقع برگشتت رو سیا بشی . اون آپ کذایی رو همـ پاک کردمـ چون نمیخوامـ تو این وبلاگی که یروز [قبل از اینکه پاک شه] منبع خاطرات قشـنگمـ بود حالا تبدیل شه به جای دعوامون .

از الان همـ تا آخرعمر این بلاگ دیگه اینجا آپی گذاشته نمیشه مگه راجب خوشبختیو شادی هامون باشه . خودت بخون پستاتو ببین چند تا از پستایی که گذاشتی گله و شکایته؟ همش ! دیگه حرفی ندارمـ ! احتمالا بازمـ زنگ و اس و توامـ که بر نمیداری ... اما همه ی اینا تا یه جایی طول میکشه ! دوست دارمـ نازنینمـ منتظرمـ که بیای بگی اشتباه کردمـ ! واقعا این درخواستو ازت دارمـ چون اشتباه کردی ...:*


유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | شنبه دوم اردیبهشت 1391 | 14:22 |

آخی چه رعـد و بـرق قشنگی ... اِنقد صدای رعد و برق دوس دارمـ که نگو ! دوستامـ خوبن ؟ یه چن قرنی هست فک کنمـ به این وبلاگ سر نزدمـ . اومـ همـ حالمـ بد بود {هنوز ادامه داره} همـ وقتش نیست ! از 5 شنبهمسمومـ شدمـ . معدمـ درد میکرد بعد زد به پهلومـ . نیدونمـ یعنی کلیمه بنظرتون ؟ {ملت ایرانمـ که کلا همه یه پا دکتـــر ...خخخخ} ، دادامـو خانومشو آقـایـی اَمـ دارن همگی خودشونو به در و دیوار میکوبن اما من نمیـــــرمـ . به هیشکی نگین اما خوب اگه آمپول داد چی ؟؟؟ نمیخوامـ !

آقایی امـ که قربونش برمـ درکی نداره از این قضیه ! واقعا میگما انگار که چون منو نمیبینه نمیفهمه آدمـ مریض نمی تونه یسری کارا رو بکنه . همون قدر از من توجه و محبت میخواد که در مواقع عادی انتظار داره . اصلا واقعا از دستش کلافمـ زندگیمون شده موش و گربه بازی . کلا دنبال بهونس تا قهر کنه بگه تو منو دوس نداری چمیدونمـ مث قبل نیستی ... از این حرفا . ماشا...تا بهشمـ میگی بالای چشت ابرروئه آقا بهش بر میخوره . شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز بیخیال حوصله این حرفارو ندارمـ . معمولا همـ آدمـ تا یکمـ از دلخوریاشُ تو بلاگ مینویسه همه فک میکنن چه خبره دیگه ! الانمـ چیز خاصی نیست حرفای معمولیه زنو شـوهـریه . نمیخوامـ فک کنین جنگ جهانی سومـ را افتاده بینمون .شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

احتمالا به زودی آقایی گفته میاد حالا دیگه نمیدونمـ . فک کنمـ اوایل اردیبهشت . اِ الان یادمـ افتاد تولد دادامـ یه ماه دیگس . مامان ایناممـ آخر هفته از مکه میان فداشون بشمـ دلمـ واسشون تنگولیده هوارتا . میخوامـ یه کادوی خوشملونه واسه مامانیمـ بگیرمـ . نمیدونمـ چی . هر کی نظری داره بگه ! دیشبمـ نشستمـ فک کردمـ واسه این سالگرد دوستیمون چی بگیرمـ + تولد امسال عشقمـ . دو تا چیز خفن به ذهنمـ رسید که نوموگویمـ .میخوامـ جبران کنمـ کادو اینبار تولدشو آخه تازه فهمیدمـ خیلی ضایع بود .{چه تگرگی اومد الان اوووووه}

واااااااااااای یه چیز خفن اینکه عاشق 25th band  شدم . هر شب تو گوشمه آهنگاشون . یعنی دقیقا حرفای دختره حرفای منه ها! خیلی دوسشون دارمـ + دوباره به چاوشی همـ علاقه مند شدمـ یعنی بودما از همون اول که نفرینو خوند ولی خوب همیشه درگیرش نبودمـ + مجنونمـِ معین محشـره ! + who do you think u r ! یادمـ نی از کیه اونمـ عالیه ...

+چن وقت پیش داشتمـ فیلمـ عروسی آجیمو میدیدمـ قسمت مردونشو . مرده بودمـ از خنده . یارو خوانندهه داشت خودشو جِر میداد کسی محل پشگلمـ بِش نمیذاشت . بعد آقایی منمـ جو گیر . حِسِ دیسکو گرفته بود . وِل نمیکرد . آخی فداش بشمـ بـچـمــــو .

+اون رانندهه که بمـ زده بود دِی ماه . حسابی داره اذیت میکنه ها ! هی میاد دانشگاه . یه داداش قلدرمـ نداریمـ زنگ بزنه حالشو بگیره . همش زنگ میزنه باشخصیت باش حرف میزنه فک میکنه اونمـ حالیشه مرتیکه یالقوز !

+ همچنان داره تگرگ بی سابقه ای میاد که به عمرمـ ندیدمـ ... دوستان اگه خدایی نکرده این سقفِ اومد رو سرمون دوستتون رو حلال کنید .

+ آقایی یه غرعان که دوسـت دارمـ . انقد گیر نده !شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

+ادامه یه بازی با یکی از آهنگایی که دوس دارمـ شکلکــ های آینـ ـ ـاز


*اِدامــ♥ــه حـَـرفـهــآموטּ*
유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 | 13:28 |


هی میخوامـ بشینمـ آپ کنمـ اما میبینمـ نه خبری هست نه اتفاقی افتاده نه حرفی برای گفتن دارمـ ویلا منمـ مث شما دوست دارمـ کنارتون باشمـ و از عشقولیای همدیگه با خبر باشیمـ . هی امـ این آقایی تذکر میده میگه پس چی شد چرا چیزی نمینویسی ... واااای گفتمـ آقایی . مهربونـیاش انگار دوبرابر شده عشقمـ انقد لوسمـ میکنه قربون صدقه میره که نگووووو ... منمـ ساکت هیچ عکس العملی نشون نمیدمـ از خودمـ {بی لیاقت دیدین؟} نمیدونمـ چرا چن وقته اینجوری شدمـ . بچمـ کمبود محبت گرفت از دستمـ . البته اون که هیچی دَمـ نمیزنه اما خوب خود آدمـ ناراحت میشه دیگه . حالا تو رو خدا شما دعا کنین من بیفتمـ رو غلتک و روال عادی بتونمـ عین خودش محبتاشو جواب بدمـ . دخمل خوبی بشمـ واسش .

 

آخه پریروز ظهر بود به گمونمـ آقایی زنگ زد بعد من خیلی عادی جواب دادمو اینا آقایی گفت وای چقد صدات قشنگ شده از اون موقع هاست که من دوست دارمـ  واسمـ حرف بزنی . آخه خودمونیمـ خیلی انرژی داشتمـ و دلمـ خیلی میخواستش قبلش . البته از این نمونه ها بازمـ پیش اومده بارز ترینش مثلا یبارهمون اوایل دوستیمون دمـ صبی آقایی زنگ زد بعد من تازه ا خواب پاشده بودمـ خواب آلود جوابشو دادمـ آقایی غش و ضعف میرفت الهی من دورش بگردمـ . خیلی خوشش اومده بود همیشه همـ میگه اونبارو . سر زبونشه .http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/acxz5k.gif

حالا دیشب ما مهمون داشتیمـ تا ساعت 1 که بهش اس دادمـ :"بیداری؟" جواب داد :"آره خانومی . الان خواستمـ اس بدمو بگمـ عاشقتمـ . با من تلخی نکن خوشگلمـ . بیا تو مـِلکت" اصن فک نمیکردمـ بیدار باشه . داشت بقول خودش به دوباره عاشق شدنش فک میکرد .شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  خانومت فدای اون طرز عاشق شدنت آخه دیوونه . امروز صب میگفت شنیده بودیمـ آدمـ با یه نگاه عاشق میشه که شدیمـ دیگه با یه صدا نشنیده بودیمـ حالا مونده تو چه فیلمـ هایی بخوای سر ما در بیاری که عاشق ترمون بکنی ... خلاصه منمـ ذوق مرگ و خجالت و اینا کلی دلمـ ضعف رفت واسش مرتیکمو !

قضیه این تلخی کردنمـ بحثمون سر حجاب و اینا بود . من خوب اعتقاد ندارمـ به این حرفا خوشمـ نمیاد . تو خانواده امـ فقط از روی عادته که روسری سر میکنمـ . بعد آقایی میگف حق نداری عروسی کردیمـ بی روسری بیای جلو غریبه و اینا. منمـ میگفتمـ تو ارزش انسانی برای من قائل نیستی مث جامعه که حق پوشش رو از آدما گرفته توامـ داری بند و قانون واسه من تصویب میکنی . من که بی حیا نیستمـ مثلا یکی میاد خونمون مینی ژوب بپوشمـ . خلاصه اصلا تو کتش نرفت و اخمـ کرد گفت تمومش کن . من شوهریه زورگو نوموخوامـ !

ولی میدونین واقعا محبتاش این چن روزه خیلی کمکمـ کرده آخه مامانمـ اینا شنبه رفتن مکه من تنهایی امـ با داداشمو خانوومش . اما خوب دلمـ تنگ میشه دیگه به هر حال یکی یدونه خونه ته تغاری کوچول موچولشونمـ . اما خوب ا صدقه سری نفسمـ تا حالا که مشکلی نبوده . خدایا خودت مواظبشون باش .

پ.ن: انگار سنگ شدمـ از رفتار خودمـ با آقایی خوشمـ نمیاد . باید تغییر کنمـ 

유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 | 19:9 |

بازمـ تصمیمـ گرفتن منتقل شد به آینده ! بازمـ قرار شد به هیچی فک نکنیمـ جز الانمون . بازمـ یهویی عقلمون ازمون غافل شد و ما پریدیمـ بغل همـ . چیکار کنیمـ خوب دست خودمون که نیس 1 سال و 6 ماهی هست که با همیمـ . بحث عادت نیست . بحث دلبستگیه . بحث جا افتادن عشقمونه . ما نمیتونیمـ بهمـ برسیمـ . اما خوب این ربطی نداره به با همـ نبودن . اومدیمو 5 سال دیگه یکیمون موقعیت ازدواج واسش پیش اومد . . . اصلا ولش کن این حرفا حرفای خوبی نیست شاید اگه واقعا بخوامـ قضیه رو بررسی کنمـ بازمـ به همون نتیجه قبلی برسمـ . مهمـ اینه که دلمـ یه چیز دیگه میگه . من خودمـ به رسول اس دادمـ که برگرد . حالامـ همینو میخوامـ . من باهاش شادمـ آرومـ با خیال راحت نفس میکشمـ چرا باید این آرامشو از خودمـ بگیرمـ واسه اتفاقی که شاید هیچوقت واسمون نیوفته؟! { جدایی }

مـرد من عاشقمه . چی از این بیشتر که با اعتماد بنفس میتونمـ اینو جلو همه بگمـ ؟ نفسامون بهمـ بستس . داریمـ خوشبخت و آسوده کنار همـ زندگی میکنیمـ . سنگ صبور و همه کسمه . چرا از خودمـ بگیرمش ؟! حالا هی این مغز لعنتی من بگه ...ببین خونواده هاتون ... مامانش ... بابات ... زندگی آجیت ... حرف مَردُمـ ...پوزخندای برادرامون ...نمیشه ... نمیذارن ... خون به پا میشه !!! دِلمـ میگه به دَرَکــــــــــــــ ... فهمیدی ؟!خداجونمـ همه چی رو میسپرمـ به خودت من دیگه تحمل دلتنگیشو ندارمـ ... هیچوقت ِ هیچوقت !

اس امـ اس 1 ساعت پیشمون :

ریحانه ؟ دوسِت دارمـ . کاش میتونستمـ اونجوری که لایقته بهت ثابت کنمـ . خانوممـ عزیزمـ گلمـشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

{همون موقع با مامانمـ بحثمـ شد اس امـ اس دادمـ } حوصله ات رو ندارمـ شبت بخیر

چرا ریحان ؟!شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

 همینجوری ! حوصله ندارمـ نرو رو مـُخ !شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

جونمـ فدات . چشمـ . آزارِت نمیدمـ . هر چی تو بخوای قربونت برمـ الهی مهربونمـhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/acxz5k.gif

شماها حرف دارین بزنین ؟! من ندارمـ . من خودمـ هیچوقت انقدر بخشنده نبودمـ که طرف شرمنده شه و سکوت کنه اما آقایی با دل گنده اش واسه من اینکارو میکنه . نمیگمـ همیشه عاشق و دل باخته ی همیمـ . مامـ جنگ و دعوا داریمـ . شوخی و مسخره بازی داریمـ ... مث همه ! اما خوب عشق ِ مهربونمـ واقعا قابل ستایشه !ترو خدا شما دعا کنین واسش یه کار خوب پیدا بشه . این چن وقته همش تو فکر همین چیزامـ . اصن درآمدشمـ خیلی مهمـ نیس . تو بگو چهارصد پونصد تومن اما یه جوری نباشه که باباش ... :(

میدونین حرف واسه گفتن زیاده اما خوب چون یه مدت زمانی از همشون میگذره . دیگه آدمـ حوصله نوشتن نداره . کلا تو عید زیاد همو دیدیمـ .البته نه از این دیدنای دوتایی . تو جمع دیگه ، فقط میشه گفت زیر یه سقف نفس میکشیدیمـ . گاه گاهی چند کلمه ... اما همینشمـ واسمون خوب بود ! وقتایی که میخواستیمـ از همـ جدا شیمـ یهو غمـ عالمـ میریخت تو دلامون . کلی عکس با همی داریمـ ولی خوشحالمـ . آخه ما همینجوری عکس دوتایی نمیگیریمـ همیشه میترسمـ از لو رفتنش اما اینا دیگه خانوادگیه مورد نداره :دی کلی جا رفتیمـ با همـ یه ذره ممکنه احتمال لو رفتن مطلب بالا بره بخاطر همین شاید بعدا رمز دار نوشتمش !

+دیگه چیز خاصی به دهنمـ نمیرسه . دوستووووووون دارمـ دوستامـ : بهاره {حسین} ، هانیه {امیرعلی} ، آنی {سروش} ، سارا {علی} ، ملیسا {مهران}، ساغر {عماد}، سارا {محمد} ، کیهانه {مزدک} ، مهناز {مهدی} ، مهدیس { حمید }، درسا {علی} ، مریمـ { محمد} ، هدیه {فرهنگ} ، گیلاس {فندق} [خخخخ] ، سحر { مجهول }

유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 | 21:17 |
دوستای گلمـ ممنونمـ از ابراز همدردیتون حال ما دوتا خوبه و با همـ خوش و خُرمیمـ اما هنوز راجع به آیندمـــون تصمیمـ نگرفتیمـ . شایـد به مصلحت جدا شیمـ شایدمـ نه !!! هر چی خدا بخواد . . . خواستمـ بیشتر از این نـِگرانتون نکنمـ . . . ممنون که تنهامـون نمی ذارین
유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 | 11:41 |
مهمـ نوشت : این وبلاگ ادامه دارد . . .

          

خوب منمـ میخوامـ بنویسم . حس میکنمـ حقمـ خورده شده اگه ننویسمـ چون یجورایی همه چیزو به نفع خودت تمومـ کردی جناب . منمـ مث خودت ذهنمـ آشفتس واسه همین نمیتونمـ خیلی منسجمـ بنویسمـ ... از الان ببخشید .

میخوامـ الان بگی دقیقا چی تو فکرت میگذشتو میگذره . چیزی که من یادمه اینه که تو طول عید غیر از روزایی که باهمـ بودیمـ کمتر میتونستمـ بت اس بدمـ یا چت کنیمو ... چون شرایطش نبود من پیش مامان اینا میخوابیدمـ ساعت 12 همـ حداکثر ساعت خاموشی بود . خونه مادربزرگمـ که حداکثر آنتنش 3 تا خط بود . نمیدونمـ چه گلایه ای بود ازمـ که داشتی . انقدمـ میس مینداختی واسه هر اس که 2 بار مژده و یه بارمـ رایحه شمارتو دیدن حالا فهمیدن یا نه خد عالمـ است ... بعدشمـ که با عمو اینا اومدیمـ تهران بازمـ نمیشد . اون 2 روزو من ناراحت بودمـ ... خیلی داشتمـ به نداشته های زندگیمـ فک میکردمـ {نداشته های معنوی} هی خواستی سر در بیاری خواستی دخالت کنی . بعدمـ تو یه چت ساده سر همون حرفای همیشگی بهت برخورد . اس دادی : الان بهترین وقته . خدا پشتو پناهت حلالمـ کن ...

من چی بت بگمـ ؟! واقعا دیگه نمیتونمـ . رسول تا کی سره خودمو شیره بمالمـ هان ؟! بگمـ آره کسی میشه . هنوز سنش کمه ، رشد میکنه . تو همینی ! واسه خیلیا کسی هستی ، شاید واسه اون دخترایی که مامانت واست میپسنده خیلی آرزو باشی اما واسه خونواده من نیستی ... نیستی :-( من مث آجیمـ نیستمـ ... حاضر نیستمـ تحقیر بشمـ تنبیه بشمـ خورد بشمـ واسه هیچی ... بفهمـ توروخدا چشاتو باز کن بخدا همه چی عشق نیست پول همـ نیس یه نگا به خونواده هامون بنداز ؟! به عقایدشون ! میدونی مامانت بمـ چی میگفت ؟ میگفت میخوامـ واسه رسول یه دختر خوب پیدا کنمـ ! میدونی دختر خوب کیه ؟! دختریه که خونواده شوهرشو قبول داشته باشه . ویلا همه دخترا خوبن مث تو گلن ! مث آجییت {فک کنمـ همه حرفاش کنایه بود} بیراه نمیگفت ! ما خونواده های همو قبول داریمـ ؟! میدونی تو اون 1 ساعت تو خونتون چقد احساس خفگی کردمـ ؟!

در مورد عکسا و اس هامون بهت اطمینان کامل دارمـ و نگران چیزی همـ نیستمـ . مث تو نیستمـ که رفتی تو آیدی نیمـ من و همه ریسیو فایلامو پاک کردی . شِر و ور همـ نگو که کفشت فلانه و بهمانه . تو بخودت نمیرسی ویلا ننداز گردن پولداری و نداری . شاید ز لحاظ وضع اقتصادی خونواده هامون با همـ متفاوت باشن اما نه در این حد که تو میگی . بیشتر مشکل باباته که اندکی خسیس تشریف داره و حتی عیدیمـ به بچه هاش نمیده . فک کنمـ اگه زشت نبود اول از جیبای تو شرو میکرد به خرج کردن !

آخ رسول آخخخخخخخ !!! من اگه دنبال تیک زدنو پول بودمـ که ... تو رو میخواستمـ چیکار ؟؟؟!!! خدایی تو این 2 سال چقد تو خرج افتادی ؟! چندتا ...؟!! من غر زدمـ ؟! شکایت کردمـ ؟!! اصن اهلشمـ آخه ؟ چه حرفایی میزنی آخه ...

خدا شاهده این اشکاییه که شب و روز از چشامـ پایین میاد . خدا شاهده همه این غمـ های تو دلمه ... اگه این جدایی واسه تو سخته واسه من مرگه ! سند نابودیمه ... اما اینو میدونمـ که همه حتی مامانو خواهر تو همـ راضی ترن . دیشب با همه ی وجود از خدا خواستمـ که نذاره وجود یه همچین عشقایی از تو دنیا محو بشه ... گفتمـ کسی و سر راش بذار که همـ لیاقتشو داشته باشه همـ شرایطشو ... مث من نباشه بتونه قدر بدونه ! به قول خودت همونقدر که تو میخوایش بخوادت ! هه عشق بعدیمـ ... ؟؟! منو اینطور شناختی ؟!

بیخیال همه اینا ... واست دعا میکنمـ . دعا میکنمـ بتونی همون کسی بشی که همیشه میخواستی . به همون عشقی برسی که انتظارشو داری . یه خونواده خوب . پر از آرامش ... دوست داشتی دنیارو سفر کنی . یه خونه خو و پر از سکوت و عشق عشق عشق !!!

مرسی که آهنگ معرفی میکنی ... اما من به اندازه کافی با این آهنگا میمیرمو زنده میشمـ یه آهنگ کمتر منو یاد تو بندازه بهتره ! دیشب شادمهر کُشت منو کُشت لعنتی ...!!! منمـ اگه بخوامـ از زبون خودمـ بت آهنگ معرفی کنمـ یکی دوتا نیست ... تمومـ شب های زندگیت بخیر آقا خرسه :*

دوستامـ الان میترسمـ اسمـ ببرمو کسی ناراحت شه . همتون رو دوست دارمـ با همه وجودمـ . وبلاگاتون چون اکثرا و نفرست و آتیشمـ میزنه دیگه سر نمیزنمـ ... اما هر کدومتون که مایل به ادامه دوستیامون هستین آیدیاتونو واسمـ بذارین . لطفا جهت نصیحت نباشه اینکار . بعضیارو همـ که دارمـ

+ سعی میکنمـ جواب کانتارو زیرشون نویسمـ . الان نمیرسمـ اما بعدا هر وقت وقت شد حتما . دوستون دارمـ . بابای همگی

تاریخ انقضای این عشق :8/1/1391

 

유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | جمعه یازدهم فروردین 1391 | 20:19 |

 

اول از ریحانه بخاطر پراکنده بودن نوشته هام عذرخواهی میکنم

ریحانه خانم من از اون روز اول نباید تورو آب میکردم واسه خاموش شدن آتیشی که به قلبم افتاده بودو هنوز داره می سوزونش.تو هنوز نمیدونی درد به چی میگن.درد اینه که وقتی فکر میکنی اگه بگی خدافظ یکی هست که چشم انتظار برگشتنت باشه،آب بریزه پشت سرت که به سلامت برگردی پیشش....

دردش اینجاشه که هیچکس از رفتن من ناراحت نشد هر اس ام اسی که میاد می گم خودشه میخواد بگه برگرد.اما تو هیچ کدوم منو طلب نکردی(بیخی الان دیگه نمیخواد اس بدی)

 

دردم اینه من فک کردم میتونم تورو مثل خودم عاشق کنم که خواهانم بشی اما نشدی.بقول خود قفط به 1 قناری عادت کردیو دوستش داری.من هنوزو همیشه دوستت دارمو خواهم داشت.

 

این عادت کردنت به قناری فقط مییتونه مدت کوتاهی دوام داشته باشه.وقتی قفس دلت خالی باشه میتونی قناری های دیگه ای رو توش بندازی.من دیکه پیر شدم.واست جذاب نیستم . کاش چشمام کور میشدو هیچوقت تورو نمیدیدم

 

کاش همون قدر که میخوامت میخواستیم.

ریحانه خانم لطف کن با رایح.....تفاوت داشته باش و هیچ جایی نگو که من با تو بودم.رازهامو نگهدار همونجور که من ساکن میمونم . تو بازم منو میبینی اما معلوم نیست کجا و چطور فقط یادت باشه که منو نمیشناسی . عکساتو پاک کردم پس از بابت اونا خیالت راحت باشه.اون اس ام اس هایی رو که تو کامپیوتر ذخیره کردم  نگه میدارم واسه خودم .

میدونی چرا این تصمیمو گرفتم که جدا شیم؟ چون تو با من خوشبخت نمیش دختر تو فقط کفشت 120 تومن قیمتشه اما من 120 دو سری کامل لباسمه،من هیچوقت خواسته دلت نبودم خیلی سعی کردم تغییر کنم  اما هیچ کدوم باعث نشد قلب مهربونت واسه من به تپش بیفته.

 

دیگه دنیا واسم جداب نیست خدا کنه هرچه سریع تر بشه از اینجا برم دلم هوای تازه می خواد. تو هم به دل کندنت ادامه بده،توری رفتار میکنی که کاملا مشخصه منتظر بودی بگم می خوام برم که بگی برو . به خواستت رسیدی من رفتمو قفسو واسه عشق واقعیت خالی کردم. گفته بودی تک پری

ببخش منو که تورو خانمم دیدمو به جسمت جسارت کردمو تو ذهنم باهات خلوت کردم حلالم کن.

حرف آخر با دوستان:این بلاگ به صورت غیر رسمی تعطیل شد این آخرین آپ این بلاگه با ریحانه تماس بگیرین ببینین اسم بلاگش با عشق بعدیش چیه........

همه شمارو اول به خدا بعد به هم میسپارم

ریحانه خانم تو لایق بهترین ها هستی من دست از تو بر نمیدارم میرم هر وقت بهترین شدم بر می گردم.خواهش میکنم پاک بمون .

سخن آخر:ریحانه دوستت دارم.آهنگ صدام کن علی لهراسبی رو بلاگه اگه نخوند خودت دلش کن حرفامو بشنو

 

حتی اگر دنبالم هم بیای دیگه روی برگشتنو ندارم.من باس ......

 

 

유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | جمعه یازدهم فروردین 1391 | 11:6 |

 فردا نوک طلا از کرمانشاه به سمت تهران حرکت می کنه

유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | یکشنبه ششم فروردین 1391 | 22:41 |
هر چقدر که عاشق هستی همانقدر انتظار عشق رو داشته باش.  

هر اندازه عاشقی.بس است.

هیچ وقت شعله عشق را بالا نبر اگر  یکباره عشق شلعه اش زبانه کشید بدان یکی از دو طرف دارد میسوزد.

 

آآآآآآآآخ سوختم

نوک سیاه

유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | شنبه پنجم فروردین 1391 | 21:29 |

عـیـدتـوטּ مـُبـآرک دوسـتـامـ

واسـه مـآمـ حـتـماً دُعـآ کـنـیـטּ لَـحظـه تحـویـل ِ سـآل چـوטּ اَصـلا حـِس ِ خـوبـی نـدارمـ

خـوب نـمـیـخـوامـ دَمــِ عـیدی نـآراحـتـتـوטּ کـُنمـ.

 سـال خـوبـی داشـتـه بـآشـیـטּ . بـه یـآد هـمـتوטּ هَـسـتمـ !



유 نوکــــ طلا و نوکـــــ سیـآ 웃 | دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 | 19:10 |
Desiner: lady skin

Pink and Blue Clover

Daisypath Friendship tickers